چند بیتی تقدیم به دوست قدیمی  آقای امامی ..... باور کنید که به قلبم الهام شد و من کاره ای نبودم .....

 

هر زمان یاد عزیزان می کنم 

اشکها در دیده افشان می کنم 


چون خدا خوانده است خوبان مرا 

صبر بر پیمان یزدان می کنم 


من یقین دارم پدر نزد خداست 

دیده را زین مژده تابان می کنم


مادرم با فاطمه شد همنشین 

وه که جان را نور باران می کنم 


بهر شادی عزیزانم مدام 

هدیه ها از بهر ایشان می کنم 


مادرم در باغ رضوان جاگرفت 

زین سبب من شکر رحمان می کنم 


باب نیکویم به نزد مرتضاست

من دعا تقدیم ایشان می کنم


سوره قدر و نماز و فاتحه

نذر ایشان من کماکان می کنم


تا که ایشان را به خوابی بنگرم

نذر ها من با دل و جان می کنم


در قم و در مشهد و بیت الحرام

من زیارت بهر آنان می کنم


بهر خشنودی آنان از حمید

هر چه را بهتر بود آن می کنم


ای خدا بنما عنایت بر حمید

جان و تن تقدیم رحمان می کنم