این ناله های خسته دیگر نوا ندارد 
این بغض دل شکسته دیگر صفا ندارد 

این رودهای ندبه خشکیده در دل ما 
این چشمهای بسته دیگر نما ندارد 

این اشکهای غربت در گوشه های دیده 
با هر نوای دردی تاب بلا ندارد 

ای وای بر دل من کز سنگ صخره تر شد 
با هر دعای عهدی چون و چرا ندارد 

این دستهای بسته بسته است راه نیکی 
با هر نوای مظلوم  بس ماجرا ندارد 

چشمان ما براه است  در انتظار مهدی 
این دیده های خونبار نور و نوا ندارد 

هر جمعه در طریقش با ندبه عهد بستیم 
تا بلکه یار غایب غیبت رواندارد 

لبریز گشته طاقت از طعنه رقیبان 
پایان این غریبی مهدی بنا ندارد ؟

با هر سلام یاسین در انتظار پاسخ 
پاسخ بر این سلامم حضرت چرا ندارد ؟

اندر خفا به یاران دادیم مژده وصل 
اما دریغ مژده قصد روا ندارد 

دانی چرا ز دیدار اینگونه بی نصیبیم 
حضرت ز کرده هامان آخر رضا ندارد 

ما در عمل به راهش قصد بلا نکردیم 
اینگونه شد که هجران میل فنا ندارد 

خواندیم ندبه اما در دل نبود ندبه 
این ندبه های بی جان روح و جلا ندارد 

ای کاش در طریقش دلها شکسته تر بود 
شاید خدای مهدی هجران روا ندارد 

۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸