یادتون میاد وقتی برای بار اول وارد حرم شریفتون شدم چه حالی داشتم . یادتون میاد چه صحنه زیبایی رو جلوی چشمم اوردید.  احساس می کردم می خواستید با همون حرم قشنگ و با اون بدن پر از جراحت  به خدا می گید : خدایا، جون من عزیزترین و پر بها ترین چیزی بود که داشتم . تقدیمش می کنم به تو .... نه این خیلی کمه. خدایا ببین این هم علی اکبرمه پسر بزرگم ... پسردلبندم .... همونی که خیلی شبیه رسولت محمد مصطفی بود ... اینم تقدیم تو ای خدای بزرگ من ....

 نه برای پرورد گارم باید بیشتر از این هدیه کنم .... خدایا این هم علی کوچولوی نازنین من .... پسر شش ماه ام هم تقدیم شما .... اما نه ... من به خدای خودم آنقدر عشق می ورزم که هر چه دارم فدای او .... خدایا آنطرفتر حبیب بن مظاهر ... قبر پاکش کمی دورتر از مرقد من .... او هم فدایی تو ...

ای وای که خدا عاشقی بزرگتر از حسین نداشت و ندارد ...

 باز هم چشم می چرخانم و این بار 72 عاشق دیگر ... آنها هم هدیه های حسینند تقدیم به درگاه خدا .... انگار حسین تا قیام قیامت با صدای بلند فریاد می زند ... خدایا شاهد باش که من هر چه داشتم تقدیم تو کردم . اینها همه دارایی من بود .... اینها عزیزترین عزیزان من بودند .... خدایا اگر عزیز دیگری هم داشتم تقدیم تو می کردم .... انگار حرم و در و دیوار صحن و سرای حسین مرتب این جمله را فریاد می زنند که ما همه هدیه های حسینیم تقدیم به پیشگاه خدای بزرگ و بلند مرتبه .....

تو گویی حسین ، همه جهان و جهانیان را شاهد گرفته تا به یگانه معبودش بگوید : خدای مهربان و بزرگ من ، این مکانی که من و فرزندان و یارانم  در آن جای گرفته ام هدیه بزرگیست به مقام اولوهیت تو .... خونهای من و عزیزانم پیشکش تو ای معبود و معشوق یگانه من......

در حرم حسین که حضور داری انگار همه این مکان شریف را هدیه ای به خدا می بینی و انگار مرتب این جمله از جانب حسین در گوش جانت طنین انداز می شود که

خدایا اگر هزار بار در این دنیا می مردیم و زنده می شدیم باز با ارزشترین داراییهای خود را به پیشگاه تو ای خدای بزرگ تقدیم می کردیم.....