آواهای ملکوتی در حرم ابا عبدالله

زمانی كه جبرئيل  امین برای ابلاغ پیامی به محضر مبارک  رسول اکرم(ص) به زمین فرود می آمد در بين راه فرشته‌ای را می بیند كه بر روی زمين ناله و فرياد می‌كند.

جبرئيل به آن فرشته كه نامش فطرس بود نزدیک شده و از او می پرسد: ای فطرس، برای چه اين گونه ناله و فریاد می کنی؟ فطرس می گوید: ای جبرئيل امین، خداوند مرا به كاری امر كرد؛  اما من سرپيچی نمودم و بال و پرم اینگونه که میبینی سوخت .

فطرس از جبرئيل می پرسد: شما كجا می‌رويد؟

جبرئیل می گوید: به خدمت رسول خدا(ص) می‌روم. فطرس ناله‌ای زده و می گوید: اگر امكان دارد مرا هم با خود به  خدمت حضرت رسول(ص) ببريد. تا شايد آن حضرت در حق من دعا كند و بال و پرم به حالت اول بازگردد. جبرئيل هم پذیرفته و  فطرس فرشته را با خود به خدمت آن حضرت می برد.

جبرئیل و فطرس فرشته زمانی به محضر پیامبر می رسند که امام حسین (ع)  نیزدر كنار پيامبر(ص)مشغول بازی بود. پیامبر از ماجرای فطرس با خبر می شود  و به او می فرماید: ای فطرس، جلو بيا و بال و پر  خود را به  بدن حسين(ع) بمال.

 فطرس بدن خود را به بدن امام حسين(ع)می  مالد و در همان موقع بال و پر فطرس باز شده و پرواز می کند و به مقام و مكان خود در آسمان باز می گردد.

زمانی می گذرد و واقعه جانسوز کربلا رخ می دهد . زمانی که فطرس از واقعه کربلا مطلع می شود به خداوند عرض می کند: خدایا ، ای كاش زودتر

 از این واقعه خبر دار می‌شدم و با فرشتگان دیگر به یاری حسین و یارانش  می  شتافتم  .از سوی خداوند  خطاب می رسد كه: ای فطرس به همراه  هفتاد هزار فرشته ای كه در معیت تواند به زمین  برويد و در جوار مرقد حسین  معتکف  شويد و در سوگ مصيبت او اشک بریزید. فطرس به همراه دیگر  فرشتگان ديگر به سرزمين كربلا فرود می آید و به آن چه كه خداوند به او امر فرموده بود  تا روز جزا در سوگ حسین و یاران با وفایش عاشقانه اشک می ریزد.......